من همون
جزیره بودم خاکی و صمیمی و گرم واسه عشق بازی موج ها قامتم یه بستر نرم یه عزیز دوردونه بودم پیش چشم خیسه موج ها یه نگین سبز خاص توی انگشتر دریا تا که یک روز تو رسیدی توی قلبم پا گزاشتی غصه های عاشقی رو تو وجودم جا گزاشتی زیره رگباره نگاهت دلم انگار زیرو رو شد برای داشتن عشقت همه جونم آرزو شد تا نفس کشیدی انگار نفسم برید تو سینه ابر و باد و دریا گفتن حس عاشقی همینه اومدی تو سرنوشتم بیبونه پا گزاشتی اما تا قایقی اومد از منو دلم گزشتی رفتی با قایق عشقت سیاوش قمیشی...
ما را در سایت سیاوش قمیشی دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 52
تاريخ: دوشنبه
28 آذر
1401 ساعت: 20:50